{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p4

وایسا وایسا قبل از اینکه بری پایین اول واسه خودت یه فاتحه بخون و بعدم صلوات بفرس باشه؟ آفرین خب حالا برو بخون
.
.
.
.
.
ا.ت:*ترس*این... ینی... چی
فلیکس:*مچ دستتو محکم گرفت کشوندت بیرون از اتاق*
(استغفرالله خدایا من چجوری اینو بنویسم اخه فلیکس؟؟؟؟ خدایا خودت شاهدی من نمیخواستم از یه جوجه همچین سناریویی بنویسم مجبورم کردنننننن)
ا.ت:*خیلی محکم گرفته بود*آیییی ک ک جا میریم*ترس
(بردت تو یه اتاقی که هیچی توش نبود(قابل توجه بعضیا مهر و جانمازم توش نبود بخاطر همین نماز نمیخونن...) و محکم پرتت کرد رو زمین و محکم خوردی به دیوار)
فلیکس:خب خب الان مطمئن میشم *دست و پاهاتو بست و رفت کمبربندشو آورد* هرچند بار که زدم میشمری فهمیدی؟ صداتو نشنوم بیشتر میزنم حالا خوددانی بشمر
ا.ت:آی یک ... دو.... س آییییی سه ...
(خب تسلیت میگم فلیکس کشتت و تو الان تو قبری و این سناریو هم به پایان رسید خداحافظ شوما)
ویو 1 ساعت بعد:
ا.ت:*کل بدنت زخم و کبود بود* د...
فلیکس:*داد* نشنیدممممم*محکمتر زد*(فلیکس پسرم؟؟؟ با ما دعوات شده رو این بچه خالی نکن زشته عه-)
ا.ت:آااااااای دویست و شصت و هفت...
فلیکس:خب بسه *رفت بیرون از اتاق درو قفل کرد*
ویو ا.ت:
مرت*یکههههه چطور تونست منو بزنههههه آااااییییی کل بدنم کبود و زخمه(داره گریت میگیره) هق مامان و بابای قشنگم هق کجایین؟ هق کمکم کنین هق لطفااااا (کمکش نکنین این خ*ره نمیدونه گیر کی افتاده)
................
هیونجین:چخبرا فرشته؟
فلیکس:هیونجیناااا صددفعه گفتم اینجوری صدام نزن*لبخند(عهههه رفتی پیش معش*وقت مهربون شدی آقای لی)
هیونجین:چخبر
فلیکس:هیچی به سرپرستی گرفتمش همین اول(از اونجایی که گشادم بدونین واسش توضیح داد)
هیونجین:آخییییی چطور جرئت کرد ولش حالا میخوری؟
فلیکس:آره ممنون به سلامتی
هیونجین:به سلامتی
ادامه داره...
دیدگاه ها (۸)

...

p3

...

تک پارتی هیونجین:وقتی میرید شهربازی ولی اون... +هیونجین بنظر...

خونآشام من

فیک کوک پدر خوانده جذابم پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط